محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
6043
تاريخ الطبرى ( فارسي )
آنها رفت و ابو العباس از سمت در حومه . اسحاق بن اسماعيل به مقابله زيرك برون شد و با وى نبرد آغاز كرد . بغا بر تپه اى مشرف به شهر از سمت صغدبيل ايستاده بود كه ببيند زيرك و ابو العباس چه مىكنند . بغا نفت اندازان را فرستاد كه شهر را به آتش كشيدند كه از چوب صنوبر بود . باد در صنوبرها افتاد . اسحاق بن اسماعيل به شهر رو كرد كه بنگرد و ديد كه آتش در قصر و كنيزكان وى افتاده ، آتش او را نيز در ميان گرفت . آنگاه تركان و مغربيان سوى وى آمدند و اسيرش كردند . پسرش عمر را نيز اسير كردند و هر دو را بنزد بغا بردند . بغا بگفت تا او را به نزد باب الحسك بردند ( 193 و آنجا گردنش را بزدند ، دست بسته ، و سرش را بنزد بغا بردند و پيكرش را بر كنار كر بياويختند . پيرى تنومند بود و درشت سر ، سياه چرده و طاس و لوچ ، با وسمه خضاب ميكرد . سر وى را بر باب الحسك نهادند . كسى كه وى را كشته بود غامش نايب بغا بود . در شهر نزديك پنجاه هزار كس بسوخت . آتش پس از يك روز و شب خاموشى گرفت كه آتش صنوبر دوام ندارد . صبحگاهان مغربيان به آنها هجوم بردند و هر كه را زنده بود اسير گرفتند ، مردگان را جامه برگرفتند . و چنان بود كه زن اسحاق در صغدبيل منزل داشت كه رو به روى تفليس است ، در سمت شرقى . اين شهر را خسرو انوشيروان بنياد كرده بود . اسحاق شهر را استوار كرده بود و خندق آن را بكنده بود و مردان جنگى از خويثيان و جز آنها در آنجا نهاده بود . بغا آنها را امان داد كه سلاح بگذارند و هر جا خواستند بروند . زن اسحاق دختر فرمانرواى سرير بود . پس از آن - چنان كه گويند - بغا ، زيرك را با گروهى از سپاه خويش سوى قلعه جردمان فرستاد كه ميان برذعه و تفليس است . زيرك جردمان را گشود و قطريج ، بطريق آن را اسير گرفت و به اردوگاه برد ، آنگاه بغا به عيسى بن يوسف خواهرزاده اصطفانوس تاخت كه در قلعه كشيش بود ، از ولايت بيلقان ، كه از آنجا تا بيلقان ده فرسنگ است و از آنجا تا برذعه پانزده فرسنگ . پس با وى نبرد كرد و قلعه را بگشود و او را